محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4654

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جاى گرفت و همچنان از وى آزرده بود و اين از رفتار وى معلوم بود . راوى گويد : ابو العباس به ابو مسلم نوشت و راى خويش را معلوم وى داشت و اينكه ابو سلمه قصد دغلى داشته و از او بيم دارد . ابو مسلم به امير مؤمنان نوشت : « اگر امير مؤمنان چنين چيزى از او دانسته بايد او را بكشد . » گويد : اما داود بن على به ابو العباس گفت : « اى امير مؤمنان چنين مكن كه ابو مسلم و مردم خراسان كه با ويند ، و وضع او را به نزدشان مىدانى ، آن را بر ضد تو دستاويز كنند ، به ابو مسلم بنويس كه يكى را سوى ابو سلمه فرستد و او را بكشد . » پس ابو العباس اين را به ابو مسلم نوشت و به همين سبب ابو مسلم مرار بن انس ضبى را فرستاد كه در مدينة الهاشميه پيش ابو العباس رفت و سبب آمدن خويش را معلوم وى داشت . گويد : پس ابو العباس بانگزنى را گفت تا بانگ زد كه امير مؤمنان از ابو سلمه خشنود است و او را پيش خواند و جامه پوشانيد . پس از آن شبى ابو سلمه به نزد وى آمد و همچنان پيش وى بود تا بيشتر شب برفت . آنگاه برون شد و تنها و پياده سوى منزل خويش مىرفت تا وارد طاقها شد . مرار بن انس ضبى و يارانش كه با وى بودند راه ابو سلمه را گرفتند و او را بكشتند . درهاى شهر بسته شد و گفتند : « خوارج ابو سلمه را كشتند . » گويد : روز بعد ، جثهء او را بياوردند و يحيى بن محمد بن على بر او نماز كرد و در مدينة الهاشميه به گورش كردند و سليمان بن مهاجر بجلى شعرى در بارهء او گفت به اين مضمون : « وزير ، وزير آل محمد به هلاكت رسيد « و آنكه با تو دشمنى مىكرد وزير شد . » گويد : و چنان بود كه ابو سلمه را ، وزير آل محمد مىگفتند ، و ابو مسلم را ، امين آل محمد . وقتى ابو سلمه كشته شد ابو العباس برادر خويش ابو جعفر را با سى -